راهنما

تعريف ادبيات كودک
تعريف ادبيات كودک
پيتر هانت

«گرچه هیچ اجبار هنجاری غریزی برای تشخیص چگونگی خواندن متون ادبی وجود ندارد، اما به محض آنكه خواندن متنی را شروع می كنیم،از آنجا كه عمل خواندن بدون آنها نمی تواند صورت بگیرد. نوعی مكانیزم اجبار و هنجار ، فعال می شود...

پنهان كردن این واقعیت، حتی ازدانش آموزان كم سن و سال كه هیچ اجبار و هنجاری لازمه ی بیان ادبی و در نیتجه ی ویژگی و امتیاز آن نیست، نوعی فریب و سوء نیت است. آشكار است كه هنجارهای معینی حاكم خواهند بود و حتی ممكن است در تأیید و مزایا خطرات كنار گذاشتن آنها توجیهاتی نیز به كار گرفته شود. اما در این مورد كه این هنجارها برای هستی بیان ادبی، غریزی هستند هیچ توجیهی وجود ندارد»
ك. م. نیوتون ، تئوری ادبی قرن بیستم   هر روز بیش از پیش به این دیدگاه كه اصلاً كتاب كودك وجود ندارد. ایمان می آورد. این مفهوم به دلایل اقتصادی اختراع شده است و غریزه ی انسانی، آنرا به لحاظ طبقه بندی و رده بندی حفظ كرده است . نویسنده ی صادق ... آنچه را درون اوست و باید از درون او به بیرون تراشو كند. می نویسد. گاه با غرایز و علایق نوجوانان همخوانی دارد و گاه ندارد. اگر قرار برطبقه بندی است ، این عمل باید بر اساس كتاب بدو خوب صورت بگیرد».
مارس كراج سنت نسبیت
جنبه های تعریف:
همان گونه كه اكثر پرسشها، پاسخهای خود را ایجاب میكنند. تعاریف نیز با هدفهای خود كنترل می شوند . براین اساس، هیچ تعریف مجردی از ادبیات كودك نمی تواند وجود داشته باشد . آنچه كه به مثابه كتاب خود مورد توجه قرار می گیرد. ممكن است در مفهومی كه نظم آكادمیك – ادبی حاكم و جاری تجویز میكند، خوب باشد. این خوبی ممكن است برای اصطلاحات آموزشی، زبان آموزی، اجتماعی – فرهنگی یا سرگرمی كودكی خاص یا گروهی به طور عام و یا حتی ممكن است مفهومی سیاسی، مذهبی، اخلاقی و یا درمان شناختی داشته باشد. در داوریهای كه درباره ی كودك صورت می گیرد، «خوب» به مثابه كاربردی مجرد و «خوب برای» به مثابه كاربردی عملی ، مدام با یكدیگر در كشمش اند.
در شیوه ای كه بر اساس آن، مردم هوشمندانه كثرت معنای كلمه ی «ادبیات» را می پذیرند و با این همه مفهومی، عمیقاً جا افتاده از ارزشهای مطلق را قبول دارند نیز تنش وجود دارد. از این رو ، ایور و هملت   در نظام جاری ارزشهای انتقالی، شخصیتهای قابل مقایسه ای نیستند، البته نه به خاطر آن كه یكی واقعاً از دیگر بزرگتر است ، بلكه به خاطر آن نظام چنین می گوید: از این رو نظام (گرچه در حال از هم پاشیدن است) شكسپیتر را در صدر جدول بلاتون ، بلوم ، دال ، و حتی مین ، را در فاصله های بسیار پایین تر، در انتهای جدول قرار می دهند.
برای آشكار كردن پیچیدگی داوریها، باید راه های تعریف را بررسی كرد. همان گونه كه دیدیم گرچه هنگام خواندن «كتابهای كودكان» به شخصیتهای ویژه ی این گونه كتابها بر می خوریم ، اما شخصیتهای متن قابل اعتماد. كسانی چون دابیلو، اچ، آئودن  كه می گوید:‌«كتابهای خوبی وجود دارند كه فقط برای بزرگسالان مناسبند... اما هیچ كتاب خوبی نیست كه فقط برای كودكان مناسب باشد » یا سی. اس لوئیس كه می گوید: «دارم كم و بیش به این قانون كلی معتقد می شوم : كه داستانی كه فقط كودكان از خواندن آن لذت می برند ، كتاب بدی است». تلاش می كنند بیش از نور، گرمابخش كنند.
در این مورد كه آیا با ادبیات كودكان هم می توان همانند بزرگسالان برخورد كرد یا نه، اختلاف نظرهای فراوانی وجود می دارد. می توانیم نظرات ربكا لوكنز  را كه معتقد است: «ادبیات برای كودكان با ادبیات برای بزرگسالان تنها در «درج» متفاوت است. نه در «نوع» ... نوشتن برای كودكان باید با همان معیار داوری شود كه نوشتن برای بزرگسالان ... عدم به كارگیری همان معیار انتقادی برای ادبیات كودكان به آن معنی است كه بگوییم ادبیات كودكان نسبت به ادبیات بزرگسالان فروتر و كم ارج تر است». بانظرات جیمز استیل اسمیت   مقایسه كنیم كه می گوید: «اگر بگوییم كه ادبیات كودكان مستلزم همان معیارهای ادبی است كه ادبیات بزرگسالان، همچنان اسیر دیدگاهی نادرست خواهیم بود».
ایزابل جن  یكی از كسانی است كه با «معیار آكادمیك» ارزش گذاری به شدت مخالف است:
«منتقدان همیشه آماده اند تا انگ خوب و بد بزنند؛ آماده اند تا با معیارهای آكادمیك درباره ی این «محصول فرعی» به داوری بنشینند و آشكار سازند كه یكی از تولیدات آن «ادبیات» است یا نه؟ خوب نوشته ی شده است یا نه؟ و بخت «كلاسیك »‌شدن دارد یا نه؟
مجادلات مدرسه ای   این نظم، فقط این واقعیت را پنهان می كند كه چنین آثاری نه تنها برای نردبان صعود به مطالعه ی بزرگسالان نیستند بلكه فی نفسه و به خودی خود نیز وجود دارند...
مهم این نیست كه آیا این (كتاب) ادبیات است یا نه، بلكه مهم این است كه این (كتاب) باید برای كودكان باشد و سود و مقصود آن نیز بر این خصلت ویژه تكیه كند».
همان گونه كه نوعی آشفتگی در این زمینه كه آیا ادبیات كودكان، آفریده ای عملاً متفاوت است یا نه دیده می شود، نوعی آشفتگی درباره ی چگونگی برخورد با آن نیز به چشم می خورد. در مقدمه ی "Connect only" اگف   ، استابز ، واشلی ،‌دیدگاهی را كه معتقد است نقد ادبیات كودكان خواهان اقتباس میزان ویژه ای از ارزشهاست ، نمی پذیرند.
لانس سالوی  معتقد است: «در خلال قرن نوزدهم منقدان به ادبیات كودكان بسیار توجه داشتند. و بحثهای انتقادی از جنبه های مختلف... بسیار محدود از آنچه امروزه به چشم می خورد، بود. درآن هنگام، به كتابهای كودكان چون بخشی از تنه ی كلی ادبیات توجه می شد و نوشتن درباره ی آنها منحصر به مجله های تخصصی نبود،» بر این اساس ما از جهتی به قهقرا هم رفته ایم.
نتیجه آنكه می توانیم دیگاه نیكلاس تاكر  را كه می گوید:‌ «برخلاف نظر برخی، بر این اعتقادم كه بین بهترین كتابهای كودكان و آنهایی كه برای بزرگسالان نوشته شده اند، تفاوتهای ذاتی وجود دارد. همچنین بر این عقیده ام كه هیچ یك از آثار ادبیات كودكان را نمی توان اثری ادبی هم تراز با آثار تولستوی، جورج الیوت یا دیكنز دانست اگر نویسنده ای مخاطب جوانی را مد نظر گرفته است، به ضرورت باید خود را در عرصه های خاص تجربه و لغت، محدود كند» به وضوح مفاهیم معیار ارزشها را می پذیرد، با دیدگاه ماركوس كراچ  مقایسه كنیم كه می گوید: «مردم كتابهایی را كه كودكان می خوانند با معیارهای سنجش كتابهای بزرگسالان و معیاری دیگر یعنی در دسترس بودن، می سنجند»، مقایسه كنیم، تنها تفاوت این دو راهی است كه كتابهای كودكان باید به آن برسند، اگرچه با «تاكر» است آن گاه معیارهای «كراچ» (چه از جنبه ی ارزش و چه از جنبه ی روش) چیزی را از دست نخواهد داد و اگر در دسترس بودن، به معنی اختصار برخی عناصر باشد . این به معنی اثبات دیدگاه تاكر است.
جیل پیتون والش   (كه بر خلاف بسیاری دیگر، فوق العاده منطقی برخورد می كند) درباره ی‌ مسائل نوشتن برای كودكان چنین اظهار و پیشنهاد می كند: «كتاب كودك از جنبه فنی، مسئله ای بسیار مشكلتر و جالبتر از هر نوع بیان كاملاً جدی و بزرگسالانه را ... بیانی كه مثل زمانی خوب از هر نوع كاملاً ساده و روشن است، مطرح می كند... نیاز قابلیت درك، انحراف و تخلفی هیجان انگیز و برداشتنی و غیر مستقیم را تحمیل می كند كه مانند حذف و تسهیل در شعر، اغلب منشاء توازن زیباشناختی است».
این تحلیل و برداشت مثبت، نه تنها به آنچه برای بحث درباره ی كتابهای كودكان بنیادی است، بلكه به شیوه ی تعریف این عرصه نیز می پردازد، یعنی به این بحث كه خواندن ادبیات كودكان برای بزرگسالان روندی بسیار مشكلتر از خواندن كتاب بزرگسالان است.
تعریف ادبیات كودك
ادبیات كودك را چگونه تعریف می كنیم؛ پل هینز  با دیدی عملی به موضوع نگاه كرده و می گوید: «شاید صلاح باشد كه در دراز مدت بین دو شیوه ی متفاوت برخورد با كتابهای كودكان یعنی:
۱– نقد كتابها بر اساس توجه افراد گوناگونی كه با آنها سر و كار دارند یا آنها را به كار می برند.
۲– نقد ادبی كودك، تمایز قائل شویم» .من این دیدگاه را به خود كتابها بسط می دهم. كتابها یا زنده اند یا مرده.
كتابهای مرده كتابهایی هستند كه دیگر توجه مخاطبان نخستین خود را جلب نمی كنند (این كتابها جز توجه تاریخدانان، توجه كسی دیگری را به خود جلب نمی كنند). گرچه به ظاهر تناقضی در این موضوع دیده می شود، اما همچنان كه بسیاری از كتابهای به سوی «پایین» می آیند، بسیاری از آنها نیز به سوی بزرگسالی «بالا» می روند. بنابراین بر طبق تعریف، كتاب كودك چیزی بی واسطه است و بی واسطگی نیز به گذرایی و تأثیر متقابل با ادبیات بی واسطه تمایل دارد، از چنین پس زمینه ای ، كتابهای چندانی تا مرحله ی «ادبیات والا» بالا نمی روند.
ما ادبیات كودك را با شیوه های مختلف تعریف می كنیم بعد این تعاریف، بر اساس هدفهایمان هدفهایی را كه روی هم رفته زمینه ساز هر تعریفی است. دنیا را مطابق نیازهای ما تقسیم می كنند. برای ادبیات كودكان، كه كاملاً در هم و مغشوش شده است، با برخوردی كاملاً منطقی می توان به چنین تعریفی دست یافت؛ كتابی كه افراد ذكر شده در تعریف كودك  ،آن را می خوانند یا برایشان مناسب است و یا از آن احساس خشنودی می كنند، كتاب كودك است با این همه، چنین تعریف مناسبی چندان هم عملی نیست، چرا كه چنین تعریفی آشكارا هر متنی را كه كودك تعریف شده بخواند، در بر می گیرد.
فكر می كنم اغلب ما بدمان نمی آید فقط كتابهای معاصر را كتابهای كودكان بدانیم، برای كتابهای «زنده» هم حد و حدودی وجود دارد. كتابهای گذرا، به دلیل بی تفاوتی كودكان و مال اندوزی بزرگسالان، مدتها در قفسه می مانند: ازا ین رو در حالی كه "Bulldog Drummond" یا در مقیاس كمتر " The Saint" چون متونی قدیمی به حیات خود ادامه می دهند، خوانندگان اولیه ی كتاب Famous Five (۶۳-۱۹۴۲) نوشته ی بلایتون   آن را تاریخی می دانند. در هر حال بجز چند استثنایی آشكار (همانند جزیره ی گنج)، بقیه ی موارد قابل چشم پوشی ستند. این مطلب آن طور هم كه تصور می شود نیست، چرا كه بر حسب معیارهای ادبی علمی «كهنه» ، فاقد ارزش است. از آنجا كه مفاهیم كودكی به سعرت دگرگون می شوند، كنار گذاشتن كتابهایی كه دیگر مناسبتی با كودكی ندارند و به دلیل بی توجهی كودكان و كتابداران به آنها، فقط مورد توجه كتاب شناسان هستند، كم و بیش منطقی به نظر می رسد.
در نتیجه، از مطالعه ی عملی كتابهای كودكان سومری متعلق به سال ۱۲۱۲ پیش از میلاد یا " comus " اثر میلتون   و یا Sensualium Pictus Orbis اثر كامینیس  و یا حتی Story of the Astrolabe اثر چاوسر  كه بدون تردید كتاب كودكان است فقط به این دلیل كه به كودك خاصی خطاب می كند و كودكی مورد اشاره ی آنها دیگر فقط از جنبه ی تاریخی مورد توجه است، سخن نمی گویم.
كتابهای تاریخی كودكان را باید در مقوله ی جداگانه ای قرار دهیم. من اندكی تردید دارم كه بررسی آنچه در دانشگاه های معاصر تدریس می شود، حاكی از توجه گسترده و فراوان به رمان معاصر باشد. در این مورد ادبیات كودكان، قیود تاریخی (یعنی تمام مظاهر « حمایت و كنترل» در دوران ویكتوریایی از قیود اجتماعی و آموزشی گرفته تا اخلاقی ) منجر به پذیرش ضمنی این مفهوم شده كه انتها در قرن بیستم است كه مستعدترین افراد ، توجه خود را به ادبیات كودكان معطوف كرده اند. در حال یكه با نگاهی به كتابهای گذشته (به مفهوم گذشته غیر قابل دسترس ) در می یابیم كه به مفهوم واقعی درگیر تحقیقی دانشگاهی هستیم و دیدگاهمان را باید اصلاح كنیم.
پس روی هم رفته، اینكه متنی ویژه ی ‌كودكان نوشته شده است، باید بخشی از تعریف باشد. به همین علت این واقعیت كه پیش از قرن هجدهم تمایز ادبی اندكی به وجود آمدن مؤید پذیرش چیزی بیش از سال ۱۷۴۴(م) نیست. بر این اساس ، حتی كتاب جیبی قشنگ و كوچك   را هم كه جان نیوبری در سال ۱۷۴۴(م) منتشر كرد و معمولاً به عنوان نخستین كتاب كودكان نو از آن یاد می شود، می توان كنار گذاشت.
تاریخ كتاب كودك ممكن است برای بزرگسالان جالب باشد، اما برای كودكان چنین نیست و نكته ی اصلی و محوری هم همین است. در مجموع چنین برخورد در مورد كتابهای منتخب و مورد پذیرش نیز صادق است. گفتم در مجموع ، چون همان طور كه خواهیم دید، تفاوت بین مثلاً دو كتاب "The Hobbit" و "The Lord of the Ring" اثر تولكین  ای بسا كه بیش از جنبه های علمی آنها ، تفاوتی نظری باشد. به همین منوال، كتابی چون "Bevis" ، اثر جفریز  اگر چه بیشتر متنی برای كودكان شناخته شده است، اما ای بسا كه برای بزرگسالان تنظیم شده است.
جان راوتاوسند  یكی از خوش فكرترین منتقدان نو، می نویسند: با این همه ، كودكان بخشی از بشریت هستند و ادبیات آنها نیز بخشی از ادبیات است. بدین ترتیب هر خطی كه بخواهد كودكان یا كتابهای آنها را مجاز كند، خطی تصنعی خواهد بود...
تنها تعریف عملی از كتاب امروز كودك – گرچه نامعقول به نظر می رسد – «كتابی است كه در فهرست كتابهای یك ناشر بیابد».
هر تلاشی برای تعریف كتابها با توجه به صفات ویژه آنها ممكن است درست باشد، اما در واقع بیانگر حداقل انحراف و از این رو حداقل جنبه های جالب توجه متن است ، در این سطح ، تعریف مایلز مك دول   ویژگیها و شایستگی ها خود را دارد: «كتابهای كودكان عموماً كوتاهترند؛ پیشبرد فعالند تا منفعل بیشتر گفتگو و حادثه در آنها دیده می شود. تا توصیف و خویشتن نگری، شخصیتهای اصلی كودكان ملاك و معیارند، در آنها قول و قرار بسیار گذاشته می شود، داستان در طراحی اخلاقی كه بیتشر رمانهای بزرگسالان فاقد آنند، تكامل می یابد؛ بیشتر خوشبینانه اند تا بدبینانه ، زبان آنها كودكانه است؛ طرحها اغلب فاقد احتمالات بود و نظمی مجزا دارند و در آنها می توان بدون آنكه حدی متصور باشد از جادو، افسانه، سادگی و ماجرا سخن گفت».
آنچنان كه ایزابل جان  در كتاب «درباره ادبیات كودكان»  می گوید، كنار نهادن موضوع طبقه بندی به عنوان مطلبی كاملاً نادرست ، ممكن است در اصل درست، اما در عمل كم ارزش باشد. بدین ترتیب ای بسا ارجح باشد كه بگوییم ادبیات كودكان به سوی خود تعریفی   می رود. نیل فیلیپ   در بحث ارتباط كودكان با فرهنگ عامه می گوید: «نوشتن (در) ... داشتن معنایی ساده و روشن می تواند دقیق باشد... اما نوشتن به مفهومی مؤثرتر، با انعكاس طبیعت پیچیده و مبهم افكار بشر نیز میتواند دقیق باشد. نوشتن بیشتر اظهار نظر می كند تا پیشنهاد. هر چه نویسنده ای در طول این راه قدم بردارد، تأثیرات او بر شاعران و قصه گویان شفاهی بیشتر خواهد شد... یكی از (چنین) نویسندگانی ... كه مدام آموزگاران و كتابداران به من می گویند كودكان كتابهایشان را نخواهند خواند، ویلیام مین  است. من به آنهامی گویم اگر كودكان كتابهای مین را نخوانند، تقصیر او نیست. كودكان به این دلیل كه كتابهای مین خواندنی نیستند، از خواندن آنها خودداری نمی كنند، آنها به این دلیل این كتابها را نمی خوانند كه شیوه ی آموزش آموزگارانشان موجب كنار نهادن كتابهای مین می شود».
شاید تلاش برای تعریف ادبیات كودكان، مثل تلاش برای تعیین حدود یك كشور باشد. البته این حرف تا جایی كه موضوع نیازمند تعیین حدود باشد، درست خواهد بود. با این همه و علی رغم تغییرات مداوم كودكی، می توان كتاب كودكان را بر حسب خواننده ی‌ آن تعریف كرد. از مطالعه ی دقیق نوشته به خوبی روشن می شود كه كتاب به چه منظوری تنظیم شده است: به طرفداری از كودكان، برای كودكان رو به رشد و یا برای افرادی بالاتر از آنها، به هرحال، ارزش كتاب به شرایط بهره گیری از آن وابسته است

برگردان: 
حسين ابراهيمي الوند